تبلیغات
اطلاعات عمومی کامپیوتر
 
اطلاعات عمومی کامپیوتر
به بچه هامون اجازه بازی کردن بدیم تا بزرگ شدن با ادمها بازی نکنند
 
 
یکشنبه 13 مهر 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
عید قربان

شب قربانی شدن دوباره من

نفس می کشم فضای اتاق را

هوای سنگین بر عصیان در بیرحمی مرگ را

دیوارهای سفید، گچ بستن دیواره های تنفسی قلبی

ثانیه های ساعت هم در اسارت پایان حادثه

ثانیه ای به گذشته، ثانیه ای به آینده

انرژی ته کشیده ساعات روحم با آهی کوتاه بخواب می رود

و تو شیرینی قند قربانی شدن من بودی

و  روز عید انسانیت دوباره تو مبارک






نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : عید قربان، شب، روز، انسانیت، عصیان، بیرحمی، قند،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 مهر 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
پنجره ای پشت به شهر، نگاهی پشت به مردم

نگاه من و پنجره دور شد، خیره بر محالات دور

پنجره ای که خانه ات را در سیمای چشم انداز خود نمی گنجاند

نگاهم نقش شور و شر شیرینی می بیند که نام تو را فرهاد گذاشت

تلخی تغییر نامت را چشیدم

لرزش دستام در بر حلقه تنگ بر فنجان پنهان

تیشه ای که بر کوه جنسیت زدم، بر عشوه و ناز، بر زن

مجسمه ای از فرهاد شد بر پشت حاله ای از اشک نشست
 
 حواسپرتی پنجره را سوز باد، مرا سوز فنجان دزدید
 
با بسته شدن پنجره و نگاهم اشک انجماد بست





نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : تغییر نام، فرهاد، حواسپرتی، فنجان، شور، مجسمه، اشک،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
زودتر از چهار،قبل از رفته

شناخت رأس ساعت؟

آسمان محو شده در ستاره

من غرق شده از آسمان

سوز سرما در سپیده افزونه ی رخشندگی، تابندگی

بر بخار نفس هایم زنگ نور آسمان

پیمانه رهایی آرامش بر تاریکی زمین

چهار روز رفته، دو روز دیگه

شوق خاموشی در حوالی زمین

ستاره ای بی نور نفس برید

زیر پل خواب

پوست گرم، سوزان در تب سرد

دلسرد خوابید

در حوالی خرابه ام آرامش بعد و قبل طوفان

پیمانه تاریکی بر آسمان،زمین تاریکتر
 
ستاره های کم نور شده بر ستاره های خاموش شده

در خلوت زمین، در سنگ چشمانم

نظر تصویر باخته

چشم،

گمگشتگی شوق دیدار با هیچ لیزر باز نخواهد گشت

بر عقب انتظار کشیده و فراموش شده من

 باز آسمان همان آسمان، زمین زمینی تر

هیچ ستاره ای برای طلوع به انتظار بیداری در من نخواهد نشست

دو روز دیگه

خرابه ام هرزگاه به جسم هلال ماه

در روز،

بی فروغ،

دل خوش






نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : چهار روز رفته، دو روز دیگه، شناخت، سوزان، دلسرد، خرابه، گمگشتگی،
لینک های مرتبط :


شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
غصه در چشمانم آب می شود

بیگمان در بیراهه ی غم

سربالایی زمان تر نمی شود

سرازیر نمی شود،فکر غرق شده در سفیدی و سپیدی

زمان می کشد دست سفیدی بر سیاهی امیدم

هر پنج سفیدی، بیقرارِ چهار بار شکستنم

تا زمانه بکشد دست سفیدی بر سیاهی ناامیدیم

کمبود، خالی ز جرأت شمارش

فراوان،حراس و گمراه در شمارش...

دیده ام بر دو تار موی هم رنگ

سیاه و سیاه

بر رنگ نباختن کدامیک سپیدی فردا سرازیر

سفید و سفید





نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : هم رنگ، غصه، سپیدی، سرازیر، حراس، بیراهه، فردا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
در روز بارانی

دستم در بند اراده ای یخ زده

دستم در بند کاری مرده، کار زنده

باران بر کفر زمین آسفالتم نبار

رویش یاس و یأس بر زمینم خاطره

تو را در جویبار آلودگی ام روان خواهم ریخت

اما دوستی ام را با تو فراموش نخواهم کرد

وز ارتفاع تو تا قعر چاه خود همراهت

ولی

در حکم نزول بر آسفالت سردم نبار

تا باز نماند دستم از بنای دیوار

خشت خشت

آجر آجر

روبرو محو شد،دیوار روبرو بنا

همان صدای باران و صدای شرشر فریاد بهم ریختن من

تو باز در نهان می ترسی،توجه در من خشکید

روی برگردان ام، روی برگردانم

خشت خشت

آجر آجر

باران نبار،پرنده ای امروز زیر حجم تو بال و پر باز نکند

خشت خشت

آجر آجر

باران نبار، آلودگی ام در قعر به زخم گل وحشی سیاهی تزریق کند

خشت خشت 

آجر آجر

روبرو محو شد، دیوار پشت سرم بنا

باز صدای باران :ترس بیهوده، بدون سقف، تو باز می ترسی؟

روی برگردان ام، روی برگردان ام

نوازشت به بار، رویش سبز یأس

بر ستون خمیدگی من پیچ و تاب

بر زانو زدن من شکوفه 

اما حالا...صدای عشق در انبار آلودگی

در خاطره شدن یاس و ترس 

بر سنگ زمین داغم تبخیر، هوای دم کرده نفس گیر، دوست دارم باورت شود؟ 




نوع مطلب :
برچسب ها : باورت شود؟، خشت، آجر، رویش، کفر، دیوار، یاس،
لینک های مرتبط :


شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
من درون خانه به خود می پیچم زسرمای برون

آخرین شعله بر این فصل خواهد بود

آب گرمی که به صورت پاشم

قدری نیست، تنهایی، آمدن های مکرر سلب خواهد شد

ذهنم خالی ست،صاحب نظری:

وز کدامین خیال حقیقت را گم کرده ای؟

دل بی جانت حادث کدام واقع بود،غرور جانداری علم کرده ای؟

خود گم کرده خویشی، دور بودی دور خواهی شد

حاضر شو نیست توانی..فراموشی ست.

با پیکره کج شده راه به برون می نهم

جرم جسم است که به رفتن راه آغاز کند

قدمی بر قدمی،گام من دور شد است از خانه

نفسی بر نفسی،همه را سرد است، من بر این جایگزنی وایرانه ی سوزانم

سایه خیالی که آرام نشود،نیست شعله،شعله گرمابخش آتش گر رام شود

کلافگی گام های همراه

افسون شدگی

باد حیرانی سرما دارد بر در وهم خزیده:

خیالِ حقیقت معاوضه شد.




نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : آرام نشود، خیال، وهم، حقیقت، شعله، سلب، ویرانه،
لینک های مرتبط :


شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
خورشید مشتی غبار را در وجودم روشن کرد

که بود و که هست

غبار رقص شیفتگی نور را بدون عامل نسیم داشت

دستی پر غبار، دستای من

اما دریغ درخشش،نور را از مشتی غبار گرفت

که بود و که هست

حتما با عامل غیب شده همراه شدن، غایب شدن

اما

اما بعدهای دور

خواهم یافت

غبار گمشده را روی آیینه نظر فراموش شده

خواهم یافت،با سر انگشت سبابه رویش خواهم نوشت:

نور مرا پر کرد اما به مشتی غبار دل بستم

از خاکستر تهی شدم

اما

اما بعدهای دور

غبار خاکسترم دردم-حرفم- را روی آیینه می پوشاند

تا غبار شوم و تنها دست خاکی ام بماند، دست خاکی از غبار

غباری که هست و بود.




نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : غبار، خورشید، دردم، ایینه، رقص، بود، هست،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 شهریور 1393 :: نویسنده : ژاله ماندگار
لحظه هایم فارغ از خویشی ز مهر

افسون شده بر لختی موی سیاهی

حد فاصل نشناختی، خواهان چشمان  سیاه که شدی...

شوری بر زخم دل جان داده به خود پاشیدی

جمله احساس رکوع کرد بر ظلم غرور شبانه ای

بی امان قهوه ای سوخته در نظرت سیاه شد؟

تار مویی شکسته نبینی؟

عریان پیچ وتاب یافتم و تلخ بر وفای خود باریدم:

صحنه ی پازل دلدادگی هایم بهم ریخت

بی امان داغش کنم

بر جسارت تکه های گم شده،دوستی و اعتماد

نشان محبت بر دل سرگشته، بی امان داغش کنم

مرزها در فاصله ها گم شده

در جمع بستن تکه های ناقص زخم های ممتد و شوری

نقش گیرد خط سردرگمی بر پیشانی تنهایی و بیداری

تکه های حرفِ وصل را بی امان داغش کنم.

تلخی قهر رنگ گونه های سبز

چارچوب 27 تکه ای پازل:

پای تاولزده امیدم در حریر پیمایش آفتاب و آسفالت

برخیزم درو از باورهای حرفی و کوتاه خود برخیزم

پیوند مهر در تکه ها، در قعر افکارم گم شده

در سر ریزی دلم

در رنگ به رنگ شدن هفت رنگ

در باور آشنایی آفتاب و باران در ملایمت روزی

در باور آشنایی سفید و آبی آسمان با رنگین کمان

گم شده، برخیزم  برخیزم ،نقش ناقص در قعر تفسیر شد

خورشید را با باران پیوندی نیست.




نوع مطلب : نوشته هام نمایشی خارج از بهار، 
برچسب ها : حد فاصل، سیاه، قهوه ای سوخته، لختی، پیچ وتاب، خورشید، باران،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ژاله ماندگار
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :